با دلت حسرت هم صحبتیام هست، ولی....
من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟دل پر از شوق رهاییست، ولی ممکن نیستبه زبان آورم آن را که تمنا دارم چیستم؟! خاطرهی زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخنها دارمبا دلت حسرت هم صحبتیام هست، ولیسنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟چیزی از عمر نماندهست، ولی می خواهم خانهای را که فروریخته برپا دارم
برچسبها: شعر, غزل
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چها
برچسب:
نویسنده: علی امینی
تاريخ: شنبه
29 آذر
1404 ساعت: 23:01